تفکر منفی

منفی باف آدمیست که همیشه آیه یاس می خواند و جنبه منفی کار را می بیند و می گیرد و حتی المقدور از انجام دادن کار یا اظهار امیدواری درباره آن خودداری می کند و بیشتر به شرح معایب و موانع و مشکلات آن می پردازد.
تفکر منفی چیست؟
۱ – هر تفکری که باعث ناکارامد جلوه دادن امور می‏شود و آنها را عوامل شکست جلوه می‏دهد.۲ – هر اندیشه ای که مانع موفقیت درانجام اموری است که به طور قطع از سرانجام آنها خبر نداریم.
الگوهای فکری منفی که ما را به سمت افسردگی می برند
– تفکر همه یا هیچ: او اخیرا در شرکت تقاضای ترفیع کرده بود اما آنها ترفیع را به کارمند دیگری دادند که تجربه اش بیشتر بود. حالا او به این نتیجه رسیده است که هیچ وقت ترفیع نمی گیرد. او احساس می کند کاملا در شغلش شکست خورده است.
– زیاده از حد عمومیت دادن: او خیلی تنهاست و بیشتر وقتش را در منزل می گذراند، بعضی اوقات مردم به او می گویند کمی بیرون برود و با آدم ها ارتباط داشته باشد اما او احساس می کند اینکار بی فایده است چون بر این باور است هیچ کس نمی تواند واقعا او را دوست داشته باشد.
– غربال کردن روانی: او روز بدی داشته است. حین رانندگی به سمت منزل، راننده ای مهربان به کمک او آمد تا از ترافیک سنگین نجات پیدا کند. درست بعد از آن راننده بی دقت دیگری با ماشین او تصادف کرد. او به این نتیجه رسیده است که در این شهر همه بی دقت، بی مسئولیت و خطاکارند.
– بی ارزش کردن موارد مثبت: اخیرا او در عکاسی عکس انداخته بود. دوستش با دیدن عکس به او گفت بسیار خوب افتاده است اما او با عصبانیت شاکی شد که اتفاقا اصلا عکس خوبی نیست. این درحالی است که همه می گفتند تا به حال چنین عکس خوبی از او گرفته نشده است.
– نتیجه گیری سریع و سطحی: منتظر دوستش در رستوران نشسته است. دوستش ۲۰ دقیقه دیر آمد. او بلافاصله به این نتیجه رسید که دوستش حتما سراغ چند تا کار دیگر رفته و برای این قرار ارزش قائل نیست. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده بود.
– بزرگنمایی و کوچک نمایی: مشغول بازی فوتبال است. اما حین بازی دچار خطای بزرگی شد که هم بازی ها را کمی ناراحت کرد. اما بلافاصله بعد از آن گل زد. در آخر بازی دائم اشتباهش را به یاد می آورد و اصلا گلی را که زده فراموش کرده بود.
– استدلال عاطفی: او به خانه نگاهی انداخت. کاملا به هم ریخته بود. بلافاصله احساس بدی به او دست داد: به هم ریختن خانه یعنی اینکه من ناتوانم. اصلا امیدی به تمیزی نیست پس اصلا چرا باید سعی کنم که همه جا تمیز و مرتب باشد؟!
– بایدهای بی مورد: در مطب دکتر منتظر بود. دکتر تاخیرداشت. او دائم به خود می گفت: وقتی پول ویزیت می دهم او باید سر موقع به مطب بیاید. باید بیش از این توجه و دقت داشته باشد. اصلا باید قانونی باشد که این جور آدم ها را درست کند. که البته اکثرا نتیجه این باید و بایدها چیزی به جز تلخی و عصبانیت نیست.
– انگ زدن اشتباه و بی مورد: او یک بار در طول رژیم لاغری خود بیسکوئیت خورد. هنوز که هنوز است می گوید من آدم چاق و بی عرضه ای هستم که یک بار رژیم خودم را به هم زدم.
– به خود نسبت دادن: فرزندش در درس ضعیف است. او دائم حس می کند که مادر خوبی نیست و همه این مشکلات به خاطر کوتاهی و قصور او به وجود آمده است.
دور کردن ذهن از افکار منفی
برخی از ما استاد منفی جلوه دادن اتفاقات مثبت هستیم
– اعتماد به نفستان را افزایش دهید
برخی از ما استاد منفی جلوه دادن اتفاقات مثبت هستیم! بخشی از این کار به خاطر کمبود اعتماد به نفسمان است. ما حس می کنیم که شایستگی چیزی را نداریم در نتیجه مثلا وقتی یکی از اطرافیان یا همکاران از ما تعریف می کند سریعا در مقابل تعریفش گارد می گیریم و تصور می کنیم مشغول چاپلوسی است و یا قصد دارد به طور غیرمستقیم برخی از نقایص ما را به رخمان بکشد. از طرفی تعدادی از افراد با این تصور که «من دوست داشتنی نیستم»، بسیاری از رفتارهای همسرشان را به گونه دیگری تعبیر و تفسیر می کنند. این دسته از افراد حتی رفت و آمد همسر با خانواده پدری اش را این گونه تفسیر می کنند: او نسبت به من «بی اعتنا و بی تفاوت» است.
– عیبجویی از خود را کنار بگذارید
در مسیرتان انتظار دست انداز هم داشته باشید و آن ها را بپذیرید. افکار منفی، بدگویی و عیبجویی از خود را از ذهنتان بیرون کنید. در مورد مسائل و اتفاقات گذشته فکر نکنید، فقط از آن ها تجربه بگیرید و به راهتان ادامه بدهید. تغییر دیدگاهتان در مورد دنیا به شما اجازه می دهد تا در مشکلات و گرفتاری ها دنبال شانس باشید.
-خودتان را درست آن طور که دوست دارید باشید، تصور کنید
هر روز تصوری مثبت از خود داشته باشید مثلا تصور کنید در برنامه ریزی که کرده اید به نتیجه خوبی رسیده اید و موفق شده اید. به موفقیت ها و شادی های گذشته فکر کرده و آنها را دقیقا در ذهنتان دوباره مجسم کنید. این کار روحیه شما را بهتر می کند.
– خود را با شرایط وفق دهید
زمان هایی را که در گذشته منفی بینی به سراغتان آمده را به یاد آورید و به خود یاد آور شوید که چگونه آن را پشت سر گذاشته اید. حتی برای یک فرد مبتلا به منفی بینی یا کسی که دچار افسردگی است هم امید همیشه وجود دارد. سعی کنید اعتماد به نفستان را بالا ببرید و با این کار، رفتارهایتان جنبه ی مثبت بیشتری خواهند گرفت.
– از جملات مثبت استفاده کنید
صبح که از خواب بلند می شوید در آینه نگاه کنید و بگویید:( امروز من چقدر سرحال هستم. چهره ام زیباتر از قبل شده است. من آنقدر باهوش و باکفایت هستم که مطمئنا بیشتر مردم مرا دوست دارند.) در طول روز هم افکار مثبت و حتی اعمال مثبتی را که انجام داده اید بنویسید. این کار اعتماد به نفس شما را تقویت می کند.
– از هم نشینی با افرادی که افکار منفی را به شما تزریق می کنند دوری کنید
مطمئنا افرادی که نمی توانند درباره خودشان و توانایی هایشان به گونه ای مثبت بیندیشند و جملاتی از این قبیل استفاده می کنند که «من یک آدم بد شانسم و همیشه در زندگی یک بازنده بودم»، فکرهای فلج کننده خود را به شما نیز منتقل خواهند کرد. از طرفی دسته ای از افراد نیز وجود دارند که اگر چه همواره درباره خود مثبت اندیشند اما موفق نمی شوند افکار منفی خود را درباره دیگران متوقف کنند. همنشینی با این دسته از افراد نیز باعث می شود شما دیر یا زود تحت تاثیر افکار منفی آن ها حتی درباره اطرافیان خود قرار بگیرید.

منفی باف آدمیست که همیشه آیه یاس می خواند و جنبه منفی کار را می بیند و می گیرد و حتی المقدور از انجام دادن کار یا اظهار امیدواری درباره آن خودداری می کند و بیشتر به شرح معایب و موانع و مشکلات آن می پردازد.

تفکر منفی چیست؟

۱ – هر تفکری که باعث ناکارامد جلوه دادن امور می‏شود و آنها را عوامل شکست جلوه می‏دهد.۲ – هر اندیشه ای که مانع موفقیت درانجام اموری است که به طور قطع از سرانجام آنها خبر نداریم.

الگوهای فکری منفی که ما را به سمت افسردگی می برند
– تفکر همه یا هیچ: او اخیرا در شرکت تقاضای ترفیع کرده بود اما آنها ترفیع را به کارمند دیگری دادند که تجربه اش بیشتر بود. حالا او به این نتیجه رسیده است که هیچ وقت ترفیع نمی گیرد. او احساس می کند کاملا در شغلش شکست خورده است.

– زیاده از حد عمومیت دادن: او خیلی تنهاست و بیشتر وقتش را در منزل می گذراند، بعضی اوقات مردم به او می گویند کمی بیرون برود و با آدم ها ارتباط داشته باشد اما او احساس می کند اینکار بی فایده است چون بر این باور است هیچ کس نمی تواند واقعا او را دوست داشته باشد.

– غربال کردن روانی: او روز بدی داشته است. حین رانندگی به سمت منزل، راننده ای مهربان به کمک او آمد تا از ترافیک سنگین نجات پیدا کند. درست بعد از آن راننده بی دقت دیگری با ماشین او تصادف کرد. او به این نتیجه رسیده است که در این شهر همه بی دقت، بی مسئولیت و خطاکارند.

– بی ارزش کردن موارد مثبت: اخیرا او در عکاسی عکس انداخته بود. دوستش با دیدن عکس به او گفت بسیار خوب افتاده است اما او با عصبانیت شاکی شد که اتفاقا اصلا عکس خوبی نیست. این درحالی است که همه می گفتند تا به حال چنین عکس خوبی از او گرفته نشده است.

– نتیجه گیری سریع و سطحی: منتظر دوستش در رستوران نشسته است. دوستش ۲۰ دقیقه دیر آمد. او بلافاصله به این نتیجه رسید که دوستش حتما سراغ چند تا کار دیگر رفته و برای این قرار ارزش قائل نیست. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده بود.

– بزرگنمایی و کوچک نمایی: مشغول بازی فوتبال است. اما حین بازی دچار خطای بزرگی شد که هم بازی ها را کمی ناراحت کرد. اما بلافاصله بعد از آن گل زد. در آخر بازی دائم اشتباهش را به یاد می آورد و اصلا گلی را که زده فراموش کرده بود.

– استدلال عاطفی: او به خانه نگاهی انداخت. کاملا به هم ریخته بود. بلافاصله احساس بدی به او دست داد: به هم ریختن خانه یعنی اینکه من ناتوانم. اصلا امیدی به تمیزی نیست پس اصلا چرا باید سعی کنم که همه جا تمیز و مرتب باشد؟!

– بایدهای بی مورد: در مطب دکتر منتظر بود. دکتر تاخیرداشت. او دائم به خود می گفت: وقتی پول ویزیت می دهم او باید سر موقع به مطب بیاید. باید بیش از این توجه و دقت داشته باشد. اصلا باید قانونی باشد که این جور آدم ها را درست کند. که البته اکثرا نتیجه این باید و بایدها چیزی به جز تلخی و عصبانیت نیست.

– انگ زدن اشتباه و بی مورد: او یک بار در طول رژیم لاغری خود بیسکوئیت خورد. هنوز که هنوز است می گوید من آدم چاق و بی عرضه ای هستم که یک بار رژیم خودم را به هم زدم.

– به خود نسبت دادن: فرزندش در درس ضعیف است. او دائم حس می کند که مادر خوبی نیست و همه این مشکلات به خاطر کوتاهی و قصور او به وجود آمده است.

دور کردن ذهن از افکار منفی

برخی از ما استاد منفی جلوه دادن اتفاقات مثبت هستیم

– اعتماد به نفستان را افزایش دهید

برخی از ما استاد منفی جلوه دادن اتفاقات مثبت هستیم! بخشی از این کار به خاطر کمبود اعتماد به نفسمان است. ما حس می کنیم که شایستگی چیزی را نداریم در نتیجه مثلا وقتی یکی از اطرافیان یا همکاران از ما تعریف می کند سریعا در مقابل تعریفش گارد می گیریم و تصور می کنیم مشغول چاپلوسی است و یا قصد دارد به طور غیرمستقیم برخی از نقایص ما را به رخمان بکشد. از طرفی تعدادی از افراد با این تصور که «من دوست داشتنی نیستم»، بسیاری از رفتارهای همسرشان را به گونه دیگری تعبیر و تفسیر می کنند. این دسته از افراد حتی رفت و آمد همسر با خانواده پدری اش را این گونه تفسیر می کنند: او نسبت به من «بی اعتنا و بی تفاوت» است.

– عیبجویی از خود را کنار بگذارید
در مسیرتان انتظار دست انداز هم داشته باشید و آن ها را بپذیرید. افکار منفی، بدگویی و عیبجویی از خود را از ذهنتان بیرون کنید. در مورد مسائل و اتفاقات گذشته فکر نکنید، فقط از آن ها تجربه بگیرید و به راهتان ادامه بدهید. تغییر دیدگاهتان در مورد دنیا به شما اجازه می دهد تا در مشکلات و گرفتاری ها دنبال شانس باشید.

-خودتان را درست آن طور که دوست دارید باشید، تصور کنید

هر روز تصوری مثبت از خود داشته باشید مثلا تصور کنید در برنامه ریزی که کرده اید به نتیجه خوبی رسیده اید و موفق شده اید. به موفقیت ها و شادی های گذشته فکر کرده و آنها را دقیقا در ذهنتان دوباره مجسم کنید. این کار روحیه شما را بهتر می کند.

– خود را با شرایط وفق دهید
زمان هایی را که در گذشته منفی بینی به سراغتان آمده را به یاد آورید و به خود یاد آور شوید که چگونه آن را پشت سر گذاشته اید. حتی برای یک فرد مبتلا به منفی بینی یا کسی که دچار افسردگی است هم امید همیشه وجود دارد. سعی کنید اعتماد به نفستان را بالا ببرید و با این کار، رفتارهایتان جنبه ی مثبت بیشتری خواهند گرفت.

– از جملات مثبت استفاده کنید
صبح که از خواب بلند می شوید در آینه نگاه کنید و بگویید:( امروز من چقدر سرحال هستم. چهره ام زیباتر از قبل شده است. من آنقدر باهوش و باکفایت هستم که مطمئنا بیشتر مردم مرا دوست دارند.) در طول روز هم افکار مثبت و حتی اعمال مثبتی را که انجام داده اید بنویسید. این کار اعتماد به نفس شما را تقویت می کند.

– از هم نشینی با افرادی که افکار منفی را به شما تزریق می کنند دوری کنید

مطمئنا افرادی که نمی توانند درباره خودشان و توانایی هایشان به گونه ای مثبت بیندیشند و جملاتی از این قبیل استفاده می کنند که «من یک آدم بد شانسم و همیشه در زندگی یک بازنده بودم»، فکرهای فلج کننده خود را به شما نیز منتقل خواهند کرد. از طرفی دسته ای از افراد نیز وجود دارند که اگر چه همواره درباره خود مثبت اندیشند اما موفق نمی شوند افکار منفی خود را درباره دیگران متوقف کنند. همنشینی با این دسته از افراد نیز باعث می شود شما دیر یا زود تحت تاثیر افکار منفی آن ها حتی درباره اطرافیان خود قرار بگیرید.

admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست بعدی

دروغگویی در کودک

ج ژوئن 19 , 2020
گاهی نیز آرزوها در کودکان به‌صورت دروغ در می‌آید. گرچه کودک قصد دروغگویی ندارد. گاهی کودک به علت نداشتن تمرکز و توجه به محیط مسائل اشتباه می‌گوید و نباید گفت کودک دروغگو است. عامل دیگر این است که هنگامی که والدین یا اطرافیان در حضور کودک دروغ می‌گویند کودک نیز از آنها الگوبرداری کرده و می‌آموزد که دروغ بگوید. علت بعدی دروغگویی کودک فشارها و انتظارات بی‌مورد والدین است. گاهی نیز کودکان برای پنهان کردن احساسات‌شان دروغ می‌گویند. اما بر اساس تحقیقی که اخیراً توسط محققان دانشگاه شفیلد در انگلستان و محققان دانشگاه فلوریدا انجام شده است، رابطه دروغگویی کودکان و حافظه آنها مشخص شد. نتیجه این تحقیق نیز در مجله روانشناسی کودکان منتشر شده است. محققان ۱۱۴ کودک ۷-۶ ساله را مورد آزمایش قرار دادند و یک دوربین مخفی در محل آزمایش تعبیه کردند. این محققان به این نتیجه دست یافتند که کودکانی که خوب دروغ می‌گویند دارای حافظه شفاهی بهتری نسبت به کودکانی هستند که دروغ نمی‌گویند. همچنین آنها حافظه شفاهی این کودکان را با حافظه حسی آنها مقایسه کردند. حافظه شفاهی حافظه‌ای است که مشخص می‌کند کودک می‌تواند چند کلمه را به خاطر بسپارد. اما در حافظه حسی، کودک، تصاویر را به خاطر می‌سپارد. بر اساس این تحقیق کودکانی که خوب دروغ می‌گویند دارای حافظه شفاهی بهتری نسبت به دیگران هستند و این در حالی است که حافظه حسی آنها با کودکانی که دروغ نمی‌گفتند تفاوتی نداشت. در واقع دروغ گفتن در کودکان با حافظه شفاهی ارتباط تنگاتنگ دارد. در دروغ گفتن، کودک باید اطلاعات زیاد شفاهی را به خاطر بسپارد. و کودکان دروغگو باید اطلاعات زیادی را از نظر بگذرانند و در حافظه نگهداری کنند و یک داستان خوب بیافرینند. همچنین حافظه حسی در این گروه با گروه دیگری که دروغ نمی‌گفتند فرقی نداشت. در واقع دروغگویی به ثبت و حفظ ذهنی تصاویر ربطی نداشت بنابراین اطلاعات حسی چندان مهم نیست. مطالعات نشان می‌دهد فرآیندهای فکری بخصوص حافظه شفاهی در تبادلات اجتماعی نقش مهمی دارد. در دروغگویی باید فرد اطلاعاتی را که دیگران می‌دانند، دستکاری کند و آن را به ذهن بسپارد. در واقع کودکی که خوب دروغ می‌گوید نشان می‌دهد حافظه کودکانه او در موقعیت‌ها، اطلاعات پیچیده را خوب سازماندهی می‌کند. بنابراین چنین کودکانی را که دارای حافظه خوبی نسبت به همسالان خود هستند باید به راه‌های بهتری هدایت کنیم تا بتوانند از حافظه خوب خود، بهتر و در جهت مثبت استفاده کنند و از دروغگویی بر حذر باشند. همچنین می‌توان به موارد زیر نیز اشاره کرد: به‌طور کلی کودکان باید در خانه احساس آرامش کنند. بخشیدن کودکی که دروغ گفته است بسیار کمک کننده است. والدین و مربیان عملاً باید نشان دهند آماده پذیرش کودک و حتی خطاهای او هستند. به حرف‌های او گوش می‌کنند و به احساساتش احترام می‌گذارند. همچنین والدین نباید این کودکان را مورد تنبیه و سرزنش قرار دهند. به کودک باید محبت کرد، به گونه‌ای که او آن را احساس کند. وجود محبت سبب می‌شود کودک به دروغ و فریب رو نیاورد. همچنین باید به کودک آزادی داد. بسیاری از کودکان دروغ می‌گویند، زیرا والدین فرصت راستگویی را از آنان گرفته‌اند. باید به آنها گفت آزادند که مسأله خود را در میان نهند. البته باید گفت هشدار به کودک درباره دروغ نگفتن لازم و مورد نیاز است و کودکان باید بدانند دروغگویی کار نادرستی است و والدین‌شان و دیگران از آن بیزارند و او نباید این کار را انجام دهد. نکته بعدی این است که والدین از کودک انتظار نداشته باشند که همه خواسته‌های‌شان را برآورده کند تا زمینه دروغ برای کودک فراهم نشود. احساس اعتماد به والدین نیز موجب می‌شود کودک مسائل خود را با آنان در میان گذارد. همچنین متهم کردن و دروغگو خواندن کودک، کار غلطی است. مورد بعدی این است که از راه بازی با کودک می‌توان نتایج منفی دروغگویی را به او نشان داد. همچنین والدین نباید کودکشان را سؤال پیچ کرده و او را مجبور به دروغگویی کنند. در پایان باید گفت کودکان از والدین الگو می‌گیرند و می‌آموزند. بنابراین والدین باید دروغگویی را کنار بگذارند و محیط خانه را از دروغ و فریب دور سازند.

سردبیر

محسن باقری

ما عاشق 'گیلان هستیم و برای گسترش زبان گیلکی و فرهنگ اصیل گیلانی بین مردم سراسر دنیا، از سال 1399، فعالیت خود را به‌طور جدی آغاز نمودیم و همواره برای افزایش یادگیری هم زبان های عزیزمان در سراسر دنیا، تلاش میکنیم

دسترسی سریع